شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش

مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

 

                                                       

آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید

منبع: جهان

چه کسانی بایدعزل شوند؟ (لطفا کلیک کنید)

چرا آقای احمدی نژاد به عنوان کسی که مردم با اعتقاد به پیروی بی چون و چرای وی از رهبر و مقتدای خویش به ایشان رأی داده اند، دست این باند منحرف و نفوذی را کوتاه نمی کند؟!

 

 

 

 

 

 

آقای دکتر! از دامن يهوديان امت پيامبر به دامن حضرت زهرا برگرد

                   

 

اين حرف‌هاي ملي‌گرايانه و مكتب ايراني براي چيست؟

 
"عماریون"- سایت ارزشی بی باک نوشت: عضو مجلس خبرگان رهبري گفت: خطري كه من احساس مي‌كنم، شديدترين خطري است كه تاکنون اسلام را تهديد كرده و آن هم از سوي نفوذي‌هايي است كه در بين خودي‌ها در حال رشد هستند.

به گزارش بی باک ، رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در ديدار با جمعي از مسئولان شوراي عالي زنان، با اشاره به نعمت پيروزي انقلاب اسلامي و رهبري حضرت امام خميني (ره) و جانشين شايسته‌اش گفت: امروز بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي مي‌گذرد و فعاليت‌هاي بسياري در نظام صورت گرفته و گاه باعث بهت جهانيان شده است، اما هنوز تا رسيدن به نقطه ايده‌آل، فاصله بسياري داريم.

علامه مصباح يزدي، با بيان اين‌كه نواقص و مشكلاتي در اين سه دهه، باعث شده تا به اسلام ناب نرسيم، ادامه داد: بايد مسائل را ريشه‌اي حل كرد و مشكلات و نواقصي را كه جلوي تحقق اين امر را گرفته‌اند، شناسايي و در راستای رفع آنها برآمد.

وي با اشاره به وجود دو مشكل در بعد شناخت و بينش گفت: به اسلام بايد به عنوان يك مجموعه ارگانيك نظر كرد؛ يعني بدانيم اسلام مجموعه‌اي است كه اعضايش تأثير و تأثر متقابل در يكديگر دارند و همه اعضاي آن، زمينه رسيدن به هدف واحد را فراهم مي‌كنند.

علامه مصباح يزدي، نخستين مشكل را نبود اين نوع بينش در كشور دانست و گفت: متأسفانه، اين نگرش كه همه بخش‌هاي اسلام مانند پيكره واحدي است كه تنها رشد در يك بخش نمي‌تواند راهگشا باشد، در كشور ما و ديگر كشورها جا نيفتاده است.

عضو خبرگان رهبري در توضيح این مطلب ادامه داد: اين كه مي‌گویيم اسلام جامع بوده و همه چيز از فرهنگ و اقتصاد گرفته تا حقوق و سياست در آن وجود دارد، نه بدان معناست كه هر كدام بخش مستقلي است، بلكه همه اين بخش‌ها به هم پيوسته و در يكديگر تأثيرگذارند.

علامه مصباح يزدي، با اشاره به اينكه هر بخش از اسلام، داراي لايه‌هاي گوناگون است، دومين مشكل را نگاه سطحي به اسلام دانست و اظهار داشت: اگر به لايه‌هاي عميق آن توجه نكنيم، چه بسا در دراز مدت، دين را از بين ببريم، چرا كه نگاه سطحي به اسلام مانند درختي است كه ريشه‌اي ندارد.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در ادامه به عنوان نمونه به مسأله ولايت ‌فقيه اشاره كرد و گفت: حتي در بين مسئولان نيز كساني كه واقعا ولايت‌ فقيه را شناخته و بدان اعتقاد دارند، کمند و حتي عده‌اي بر این باورند، اين ‌كه يك روحاني آن هم به حكم دين در رأس مسائل كشور قرار بگيرد، اشتباه است.

وي افزود: با وجود اين مشكلات، اگر هزار بار درباره حقوق زن تحقيق و اجتهاد كرده و مراجع هم نظر بدهند، ولي مسئولان كشور به آن اعتقاد نداشته باشند، اصلا تصويب و اجرا نخواهد شد؛ حتي قوانيني بوده است كه با رأي قاطع تصويب شده و شوراي نگهبان نيز تأييد كرده، اما از آنجا كه بنا بر ميل مجريان نبوده، متروك مانده است.

علامه مصباح يزدي ادامه داد: پس مشخص مي‌شود، آنچه اهميت دارد، تقويت اعتقاد قلبي مردم و مسئولان به اسلام است كه در اين صورت، حاضرند تا پاي جان براي آن ايستادگي كنند.

علامه مصباح يزدي، با اشاره به لزوم فعاليت و تلاش در دو جهت فكري ادامه داد: نخست این كه اسلام به طور كامل در نظر گرفته شود و تجزيه نشود، چرا كه اگر مثلا مسأله حقوق زن حل شود و ديگر بخش‌هاي اسلام اجرا نشود، اثري نخواهد داشت و باز هم ضعف خواهد بود.

عضو خبرگان رهبري خاطرنشان كرد: اگر روزي مسئوليني بر سر كار آيند كه در ابدي بودن احكام اسلام تشكيك كنند ـ همان‌ گونه كه در دوره‌اي چنين شد ـ اساس اسلام زير سوال مي‌رود و جايي براي بحث‌هايي مانند حقوق زن در اسلام و غيره باقي نمي‌ماند.

وي ادامه داد: دومين فعاليتي كه بايد انجام شود، پي بردن به عمق اسلام و عقيده قلبي نسبت به آن به ويژه در مسائل اعتقادي و عمل به اسلام است.

علامه مصباح يزدي با هشدار به مسئولان گفت: امروزه در درون جامعه ما تشکيلاتي فراماسونري در حال شكل گرفتن است و همان‌ گونه که در دوران مشروطه، فراماسونري با شعار قرآن و اسلام پيش آمد، امروز نيز فراماسونري با شعارهاي انقلاب و اسلام جلوه مي‌كند و تحت پوشش آن، حرف خود را بيان مي‌كند؛ يعني قالب را حفظ و محتوا را عوض مي‌كند.

وي ادامه داد: چگونه كسي كه در عمرش با عالمي ارتباط نداشته و افزون بر آن، هر روز ضربه‌اي به اسلام مي‌زند، مي‌تواند براي اسلام مفيد باشد و معلوم نيست چه شده كه برخي نيز به آنها دل بسته‌اند؟!

استاد اخلاق حوزه علميه قم گفت: اگر تنبلي كنيم، زماني از خواب غفلت بيدار مي‌شويم كه تيرگي فتنه همه جا را فراگرفته و مي‌بينيم، همان كساني فتنه را آغاز كرده‌اند كه خود پرورش داده‌ايم. اين عزل و نصب‌ها از كجا در مي‌آيد؟ اين حرف‌هاي ملي‌گرايانه و مكتب ايراني، آن هم در زماني كه نهضت اسلامي در جهان اسلام در حال شكل‌گيري است، براي چيست؟ ملي گرايي و دم زدن از مكتب ايراني با چه انگيزه‌اي مي‌تواند باشد؟

اين متفكر اسلامي افزود: اگر روزي از ما بپرسند، چرا براي تساوي ارث زن و مرد كاري نكرديد، شايد بتوانيم عذري بياوريم، ولي اگر به ما بگويند، چرا اساس اسلام را حفظ نكرديد، چه عذري مي‌توانيم بياوريم؟!

علامه مصباح يزدي، با اشاره به تاريخ صدر اسلام گفت: همان كساني كه از اصحاب رسول خدا ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله ـ بودند، پس از رحلت ايشان، علي ـ عليه‌السلام ـ را خانه‌نشين كردند، و بني‌اميه كه با نام اسلام بر سر كار آمدند، كاري كردند كه بر همه منابر به لعن علي ـ عليه‌السلام ـ مي‌پرداختند و مجاهدان و ياران پيامبر ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله ـ نيز اعتراضي نكردند.

پس جاي تعجب نيست، اگر برخي از ياران امام، روزي عليه اسلام و انقلاب به پا خيزند (همان گونه كه سران فتنه گذشته اين چنين کردند) و جاي تعجب نخواهد بود، اگر برخي از كساني كه امروز دم از رهبري مي‌زنند و از ياران رهبري هستند، فردا فتنه بزرگتري پدید آورند.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ادامه داد: خطري كه من احساس مي‌كنم، شديدترين خطري است كه تا كنون اسلام را تهديد كرده و آن هم از سوي نفوذي‌هايي است كه در بين خودي‌ها در حال رشد هستند.

علامه مصباح يزدي در پايان، طول عمر رهبر شايسته و مدبر نظام اسلامي را از خداوند مسألت كرد و گفت: بزرگترين نعمتي كه براي حفظ اسلام به آن اميد داريم، وجود مقام معظم رهبري است.

کلیک کنید

ظهور نزدیک است یا انتخابات!؟

 

هرگونه هتك حرمت و رفتارهاي غير اخلاقي خلاف شرع و ضربه به جمهوري اسلامي است

رهبر معظّم انقلاب اسلامي در ديدار رئيس و اعضاي مجلس خبرگان:
 

فضاي اهانت و هتك حرمت، مخالف اسلام، خلاف شرع و خلاف عقل سياسي است و موجب خشم خداوند مي شود.
ايشان، انتقاد، مخالفت و "بيان صريح و شجاعانه عقايد" را بدون اشكال برشمردند اما افزودند: همة اين مسائل بايد بدور از "هتك حرمت و اهانت و فحاشي"، بيان شود تا اعصاب جامعه و آرامش مردم را بر هم نزند و همه در اين زمينه مسئولند.
رهبر انقلاب اسلامي در سخناني صريح به همه بويژه جوانان افزودند:

پيام من به همه كساني كه حرف مي زنند و يا در مطبوعات، وبلاگ ها و محيط هاي ديگر مي نويسند اين است كه مخالفت كردن، رد كردن و محكوم كردن يك فكر سياسي و ديني يك چيز است و ابتلاي به رفتار غير اخلاقي و دشنام و هتك حرمت چيز ديگر. من اين مسائل غير اخلاقي را قاطعانه و بطور كامل رد مي كنم و نبايد انجام شود.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به يك اشتباه فاحش و تصور كاملاً غلط افزودند: برخي جوانان با اخلاص، مؤمن و خوب، متأسفانه تصور ميكنند اينگونه اقدامات وظيفه است اما اين رفتارها، دقيقاً خلاف و عكس وظيفه است.
ايشان در همين زمينه، توجه به نفوذيها و دخالتهاي دشمنان را نيز ضروري دانستند و افزودند: همانگونه كه امام نيز مي فرمود: گاهي نفوذي ها وارد اجتماعات اشخاص مؤمن و مخلص مي شوند و آنها را به حركتي انحرافي مي كشانند كه از اين هم، نبايد غفلت كرد.
رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر پرهيز از غفلتهاي ناشي از احساساتي شدن افزودند: از همه، بخصوص جوانان عزيز مي خواهم كه نگذارند فضاي غيبت، تهمت، هتاكي و شكسته شدن حريم ها ادامه پيدا كند كه اگر ادامه يابد مانند يك بيماري به همه چيز سرايت ميكند.
حضرت آيت الله خامنه اي در همين زمينه، به برخي رفتارهاي غير اخلاقي در بعضي نماز جمعه ها يا محيط هاي درس اشاره و تأكيد كردند: اين رفتارها، غلط اندر غلط است.
رهبر انقلاب اسلامي در جمع بندي اين بخش از سخنانشان خاطر نشان كردند: "رفتارهاي غير اخلاقي و توهين آميز، مخالف مصلحت انقلاب و كشور است، موجب  اختلاف و دو دستگي مي شود و به شكوه و عظمت نظام اسلامي ضربه مي زند و به جوانان نصيحت مي كنم كاملاً از آن خودداري كنند".
رهبر انقلاب اسلامي همچنين در نصيحتي به بزرگان نيز، خاطر نشان كردند: مواضع درست، بيان صحيح و پرهيز از تأثيرپذيري از خبرهاي دروغ جزو وظايفي است كه بزرگان بايد به آن كاملاً توجه كنند.
ايشان در همين زمينه افزودند برخي افراد، خدمات و تلاشهاي نظام، و زحمات شبانه‌روزي و مخلصانه مسئولان از جمله دولت مردان را با شنيدن يك خبر دروغ، زير سؤال مي برند كه اين رفتار هم خلاف است و بايد از آن پرهيز شود.

شعر معروف امام و جواب زیبای آیت الله خامنه ای به آن

امام : من به خــال لبت ای دوست گرفتار شدم        چشم بیمـــار تـو را دیـدم و بیمار شــدم

آقا : تــو که خــود خال لبی از چه گرفتــار شدی        تو طبیب همــه ای از چه تو بیمار شدی

 
 امام : فــارغ از خود شــدم و كوس اناالحق بزدم        همچــو منصــور خریـــدار سـر دار شـدم

آقا : تو که فــارغ شـده بودی ز همه کون و مکان        دار منصــور بریدی همه تن دار شدی

 
امام : غـم دلـدار فكنده است به جانـم، شــررى        كه به جــان آمــدم و شهــــره بازار شدم

آقا : عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر        ای که در قــول و عمل شهره بازار شدی

 
امام : درِ میخـــانه گشایـید به رویـم، شب و روز        كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

آقا : مسجـد و مدرسـه را روح و روان بخشیــدی        وه کــه بر مسجدیــان نقطــه پرگار شدی

 
امام : جــــامه زهــد و ریــا كَندم و بر تـن كـــردم        خرقــه پیــــر خرابـــاتى و هشیــار شـدم

آقا : خـرقــه پیــر خـرابـاتـی مـــا سیـــره تـوسـت        امــت از گفتـــه در بــار تو هشیـار شدی

 
امام : واعــظ شـهـــر كـــه از پنـــد خـود آزارم داد        از دم رنـــد مى آلـــوده مـددكـــار شـــدم

آقا : واعــظ شـهـــر هـمـــه عمــر بــزد لاف منـی        دم عیسی مسیـــح از تـــو دیــدار شدی

 
امام : بگذاریــــد كـه از بتـكـــــده یــادى بـكنــــم        من كه با دســت بت میكــده بیـدار شـدم

آقا : یـــادی از مـــا بنمــا ای شـده آسوده ز غم        ببریــدی ز همــه خلـق و به حق یار شدی

من، آدميرال مولن، سازمان ملل را اداره مي‌کنم!

روز چهارشنبه 8 دي‌ماه 1389 يک خبر مهم، اما عادي شده و تکراري، در رسانه‌هاي غرب و سپس کشورهاي جهان اسلام، انعکاس پيدا نمود: « آمريکا هشدار داد، هر قطعنامه‌اي که عليه اسراييل در سازمان ملل مطرح شود، بلافاصله توسط ايالات محتده وتو خواهد شد.»
اين خبر مهم و تکراري، در شرايطي که رژيم صهيونيستي تعهدات خود را در مذاکره با دولت محمود عباس زيرپا نهاده و به شهرک‌سازي و يهودي‌سازي بيت‌المقدس ادامه مي‌دهد، ما را برآن داشت تا دليل اين دريدگي ايالات متحده را از حسن عباسي، رئيس مرکز بررسي‌هاي دکترينال جويا شويم.

• آمريکا يک بار ديگر اعلام کرد هر نوع قطعنامه عليه رژيم صهيونيستي را وتو مي‌کند. نمي-پرسم چرا، چون همه بر تعهد آمريکا به رژيم صهيونيستي واقف هستند. پرسش من اين است که نسبت آمريکا با سازمان ملل چيست که اين‌گونه آن را ملک خود و ابراز هژموني خود مي‌نماياند.
بله! بسم الله الرحمن الرحيم. خب، همان گونه که شما اشاره کرديد، موضوع «وتو» قطعنامه ضد اسراييلي از سوي آمريکا در سازمان ملل موضوع روشن و شناخته شده‌اي است. آمريکا بارها چنين قطعنامه‌هايي را وتو کرده است، که خود نافي دو ارزش(مورد ادعاي) آمريکاست، يکي حقوق بشر، و ديگري مقوله‌ي دموکراسي. در واقع با ايجاد حاشيه‌ي امن براي رژيم صهيونيستي، توسط وتو قطعنامه‌ها عليه اسراييل، به نقص سيستماتيک حقوق بشر پرداخته است. هم‌چنين با استفاده از پديده ناعادلانه «وتو»، عملاً مقوله دموکراسي به چالش کشيده شده و پديده‌ي«وتو» به ابراز ديکتاتوري جهاني آمريکا تبديل شده است. يادآوري مي‌کنم که ساير کشورهايي که از اختيار«وتو» برخوردارند، يعني روسيه، چين، انگليس و فرانسه، هيچ‌يک از پديده ظالمانه«وتو» به اندازه آمريکا استفاده نکرده‌اند.
به پرسش شما مي‌پردازم که در آن نسبت آمريکا با سازمان ملل را مي‌جوييد. در جمهوري اسلامي، قاعده اين است که دکترين امنيت ملي، فوق دکترين دفاعي و هم‌چنين دکترين نيروهاي مسلح ايران است. اما در ايالات متحده آمريکا، اين قاعده برعکس است، يعني استراتژي امنيت ملي، و استراتژي نظامي ملي، تابعي از دکترين نيروهاي مسلح ايالات متحده هستند. شما را ارجاع مي‌دهم به «دکترين نيروهاي مسلح آمريکا» که در دوم ماه مه 2007 تنظيم شده است و در بيستم مارس 2009 اصلاح شده و تاکنون مبناي عمل ايالات متحده در جهان است.




در اين آيين‌نامه، که مصوب ارتش آمريکاست و در صفحه نخست آن، آدميرال نيروي دريايي «ام.جي.مولن» آن را ابلاغ کرده است، نکات حيرت‌انگيزي از نگاه ايالات متحده به جهان ديده مي‌شود. اين آيين‌نامه را در فضاي سايبر به سادگي مي‌توان يافت، چون دکترين‌ها فاقد طبقه‌بندي امنيتي هستند و هم‌چون قانون اساسي هر کشور، در دسترس عموم قرار مي‌گيرند. در متن ابلاغيه اين آيين‌نامه که مبناي عمل امپراطوري آمريکا در جهان است، درياسالار مولن، نسبت استراتژي امنيت ملي و استراتژي نظامي ملي را با دکترين نيروهاي مسلح آمريکا، مورد اشاره قرار داده است. يکي از نکات شگفت‌انگيز موجود در اين سند ملي آمريکا، مربوط به نسبت ارتش آمريکا با سازمان ملل متحد است.



در صفحه‌ي VII-8 دکترين نيروهاي مسلح ايالات متحده، نمودار CMOC آمده است که ترکيب تجسمي و فرضي از يک مرکز عمليات نظامي – غيرنظامي را به تصوير کشيده است. اين نمودار، در راستاي منافع ملي آمريکا، يک مرکز عمليات نظامي – غيرنظامي را براي يک صحنه اقدام منطقه‌اي يا جهاني معرفي مي‌کند. ترکيب فرضي که براي مرکز CMOC معرفي مي‌شود، پنج حوزه را دربرمي‌گيرد که يکي از آنها، سازمان ملل متحد است. در ترکيب فرضي CMOC ارتش آمريکا، سازمان ملل به عنوان يکي از بازوهاي آن، نقش‌آفريني کرده و نهادهايي چون «برنامه جهاني غذا»، «دپارتمان عمليات آشتي‌باني سازمان ملل»، «کميسارياي عالي پناهندگان» و ... در خدمت CMOC آمريکا قرار دارند. در يک ضلع ديگر از اضلاع پنج‌گانه‌ي CMOC ارتش آمريکا، سازمان‌هاي غيردولتي بزرگ NGOs قرار دارند. از سازمان‌هاي غيردولتي!! شاخص در اين نمودار که بازوي ارتش آمريکا در CMOC هستند، سازمان پزشکان جهان (بدون مرز)، و کميته‌ي نجات، و حتي سازمان حمايت از کودکان را مي‌توان ديد.
از منظر طرح‌ريزي استراتژيک، معني نمودار CMOC اين است که ارتش آمريکا در هر منطقه‌اي از جهان که قصد انجام عمليات نظامي داشته باشد، يک چنين مرکزي ايجاد کرده و يکي از «يکان»هاي ارتش آمريکا، سازمان ملل متحد و نهادهاي تابعه‌ي آن هستند. در واقع آدميرال مولن، در اين سند با صداي بلند جار زده است که «ايها الناس! من آدميرال مولن، سازمان ملل و همه‌ي NGOs جهاني را به عنوان يکان‌هاي تحت امر خود، سازمان‌دهي کرده و به کار مي‌گيرم. آيا شما در مورد امپراطوري ميليتاريستي و نظامي، که يک جزء آن سازمان ملل است، ترديد داريد؟!!»
• من مبهوت شدم، نمي‌دانم که چه پرسش ديگري را مطرح کنم! واقعاً آمريکا در فرضيات نظامي خود سازمان ملل را تابع طرح‌هاي پنتاگن مي‌داند؟!
بله. توصيه مي‌کنم که شما گشتي در فضاي سايبر بزنيد، و سند 2009 دکترين نيروهاي مسلح آمريکا را تهيه کرده و به تعبير هنرپيشه‌هاي تلويزيون، «حالشو ببريد!» آن‌گاه راز براي شما گشوده مي-شود که چرا ايالات متحده بي‌پروا از وتوي قطعنامه‌اي که عليه رژيم صهيونيستي مطرح شود، سخن مي-گويد.

منبع: هفته‌نامه 9 دي، شماره دوم 18 دي‌ماه 1389

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

 

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

                          که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

کریمان جان فدای دوست کردند

                         سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله

                         چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

                         غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم

                         چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد

                         همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم، آشتی کن

                         که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

                        رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا 

                        به هستی متهم ما زین زبانیم

بیشتر فکر کنیم

                                                               به نام خدا

سلام

عزاداریهاتون قبول حق ،انشاءالله

 شب شام غریبان  تو حسینیه خوابگاه مشغول شنیدن حرفای روحانی مجلس بودم. شب آخر عزاداری های حسینیه بود. حاج آقا دنبال یه موضوع واسه شروع صحبتاش بود تا اینکه تصمیم گرفت در مورد "مرگ" صحبت کنه . موضوع جالبی میومد

حاج آقا شروع کرد به صحبت کردن، اینکه؛ به یاد مرگ بودن باعث میشه زندگی هدفمند بشه ، آدم از عمرش بهتر استفاده کنه و...

اما اون چیزی که توجه منو بیشتر از همه به خودش جلب کرد این بود که بین آگاهی و باور تفاوت زیادی وجود داره. حاج آقا واسه اثبات حرفش این مثال رو زد:

فرض کنید یه کسی مرده و قراره فردای اون روز دفنش کنن. توی اون جمعی که شما هم هستین ، از شما میخان که شب رو کناره جسد بخابین. شما میدونین که جسد نمیتونه حرف بزنه ، نمیتونه تکون بخوره، دست و پاش بی حرکته و خلاصه این که ناتوانه . اما با این وجود یا قبول نمیکنین یا اگه هم قبول کنین خوابتون نمیبره ، حالا اگه از یه مرده شور همین کار رو بخان ، با نهایت آرامش وبدون اضطراب شب رو کناره جسد میخابه ، علتش اینه که اون باور کرده که از جسد کاری بر نمیاد اما ما نتونستیم آگاهیمونو به باور تبدیل کنیم

واقعا هم همینطوره ، ما خیلی چیزارو میدونیم اما نتونستیم به باور تبدیلشون کنیم همین باعث میشه که ازشون غافل بشیم مثلا: ما میدونیم که یه روزی میمیریم اما آیا تونستیم مرگمونو باور کنیم؟

اصلا تا حالا به این فکر کردین که یه روزی ما هم میمیریم؟  اگه آره ، چقدر اونو باور کردین؟

{ اصلا تا حالا شده به خودمون فکر کنیم؟ ( آیت الله بهجت : در روز یک ساعت را به خود اختصاص دهید ) }

شاید بپرسین باور مرگ چه تاثیری توی زندگیمون داره؟

واسه دیدن جواب کلیک کنید

شفاعت از دیدگاه فلسفه

                       

جزئیات و تفاصیل مسئله معاد، چیزى نیست كه دست براهین عقلى بدان برسد، و بتواند آنچه از جزئیات معاد، كه در كتاب و سنت وارد شده ، اثبات نماید، و علتش هم بنا بگفته بو على سینا این است كه : آن مقدماتى كه باید براهین عقلى بچیند، و بعد از چیدن آنها یك یك آن جزئیات را نتیجه بگیرد، در دسترس عقل آدمى نیست ، و لكن با در نظر گرفتن این معنا، كه آدمى بعد از جدا شدن جانش از تن ، تجردى عقلى و مثالى به خود مى گیرد و براهین عقلى دسترسى باین انسان مجرد و مثالى دارد، لذا كمالاتى هم كه این انسان در آینده در دو طریق سعادت و شقاوت بخود مى گیرد، در دسترس براهین عقلى هست .

آرى انسان از همان ابتداى امر، هر فعلى كه انجام دهد، از آن فعل هیئتى و حالى از سعادت و شقاوت در نفسش پدید مى آید، كه البته میدانید مراد بسعادت ، آن وضع و آن چیزیست كه براى انسان از آن جهت كه انسان است خیر است ، و مراد بشقاوت هر چیزى است كه براى او، از این جهت كه انسان است مضر است .

آن گاه اگر همین فعل تكرار بشود، رفته رفته آن حالتى كه گفتیم : از هر فعلى در نفس پدید مى آید، شدت یافته ، و نقش مى بندد، و بصورت یك ملكه (و یا بگو طبیعت ثانوى )، در مى آید، و سپس این ملكه در اثر رسوخ بیشتر، صورتى سعیده ، و یا شقیه در نفس ایجاد مى كند، و مبدء هیئت ها و صورتهاى نفسانى میشود، حال اگر آن ملكه سعیده باشد، آثارش وجودى ، و مطابق ، و ملایم با صورت جدید، و با نفسى میشود كه در حقیقت بمنزله ماده ایست كه قابل و مستعد و پذیراى آنست ، و اگر شقیه باشد، آثارش امورى عدمى میشود، كه با تحلیل عقلى به فقدان و شر برگشت مى كند.

پس نفسى كه سعید است ، از آثارى كه از او بروز مى كند لذت مى برد، چون گفتیم : نفس او نفس یك انسان است ، و آثار هم آثار انسانیت او است ، و او مى بیند كه هر لحظه انسانیتش فعلیتى جدید بخود مى گیرد.

و بر عكس نفس شقى ، آثارش همه عدمى است ، كه با تحلیل عقلى سر از فقدان و شر در مى آورد، پس همانطور كه گفتیم : نفس سعید بان آثار انسانى كه از خود بروز میدهد، بدان جهت كه نفس انسانى است بالفعل لذت مى برد، نفس شقى هم هر چند كه آثارش ملایم خودش است ، چون آثار آثار او است ، و لكن بدان جهت كه انسان است از آن آثار متالم میشود.

این مطلب مربوط به نفوس كامله است ، در دو طرف سعادت و شقاوت ، یعنى انسانى كه هم ذاتش صالح و سعید است، و هم عملش صالح است، و انسانى كه هم ذاتش شقى است، و هم عملش فاسد و طالح است، و اما بالنسبة بنفوس ناقص، كه در سعادت و شقاوتش ناقص است، باید گفت:

اینگونه نفوس دو جورند، یكى نفسى است كه ذاتا سعید است. ولى فعلا شقى است و دوم آن نفسى كه ذاتا شقى است ولى از نظر فعل سعید است .

هر فعلى در نفس پدید مى آید، شدت یافته ، و نقش مى بندد، و بصورت یك ملكه (و یا بگو طبیعت ثانوى )، در مى آید، و سپس این ملكه در اثر رسوخ بیشتر، صورتى سعیده ، و یا شقیه در نفس ایجاد مى كند،
ایشان صاحب نفس قدسیه بودند

اما قسم اول ، نفسى است كه ذاتش داراى صورتى سعید است ، یعنى عقائد حقه را كه از ثابتات است دارد، چیزى كه هست هیئت هایى شقى و پست ، و در اثر گناهان و زشتى هایى كه مرتكب شده بتدریج از روزى كه در شكم مادر باین بدن متعلق شده ، و در دار اختیار قرار گرفته ، در او پیدا شده ، و چون این صورت ها با ذات او سازگارى ندارد، ماندنش در نفس قسرى و غیر طبیعى است ، و برهان عقلى این معنا را ثابت كرده : كه قسر و غیر طبیعى دوام نمى آورد، پس چنین نفسى ، یا در دنیا، یا در برزخ ، و یا در قیامت ، (تا ببینى ، رسوخ و ریشه دواندن صور شقیه تا چه اندازه باشد)، طهارت ذاتى خود را باز مى یابد.

و همچنین نفسى شقى ، كه ذاتا شقى است ، ولى بطور عاریتى هیئت هاى خوبى در اثر اعمال صالحه بخود گرفته ، از آنجا كه این هیئت ها و این صورتها با ذات نفس سازگارى ندارد، و براى او غیر طبیعى است ، و گفتیم غیر طبیعى دوام ندارد، یا دیر، و یا بزودى ، یا در همین دنیا، و یا در برزخ ، و یا در قیامت ، این صورتهاى صالحه را از دست میدهد.

باقى میماند آن نفسى كه در زندگى دنیا هیچ فعلیتى نه از سعادت و نه از شقاوت بخود نگرفته ، و هم چنان ناقص و ضعیف از دار دنیا رفته ، اینگونه نفوس مصداق (مرجون لامر اللّه ) اند، تا خدا با آنها چه معامله كند.

این آن چیزیست كه براهین عقلى در باب مجازات بثواب و عقاب در برابر اعمال ، بر آن قائم است ، و آن را اثر و نتیجه اعمال میداند، چون بالا خره روابط وضعى و اعتبارى ، باید بروابطى وجودى و حقیقى منتهى شود.

باز مطلب دیگرى كه در دسترس برهان هاى عقلى است ، این است كه برهان عقلى مراتب كمال وجودى را مختلف میداند، بعضى را ناقص ، بعضى را كامل ، بعضى را شدید، بعضى را ضعیف ، كه در اصطلاح علمى این شدت و ضعف را تشكیك میگویند، مانند نور كه قابل تشكیک است ، یعنى از یک شمع گرفته ، ببالا مى رود، نفوس بشرى هم در قرب بخدا، كه مبدء هر كمال و منتهاى آنست ، و دورى از او مختلف است ، بعضى از نفوس در سیر تكاملى خود بسوى آن مبدأى كه از آنجا آمده اند، بسیار پیش مى روند، و بعضى دیگر كمتر و كمتر، این وضع علل فاعلى است ، كه بعضى فوق بعضى دیگرند، و هر علت فاعلى واسطه گرفتن فیض از ما فوق خود، و دادنش بمادون خویش است ، كه در اصطلاح فلسفى از آن (ما به ) تعبیر مى كنند، پس بعضى از نفوس كه همان نفوس كامله از قبیل نفوس انبیاء ع ، و مخصوصا آنكه همه درجات كمال را پیموده ، و به همه فعلیاتى كه ممكن بوده رسیده ، واسطه میشود بین مبدأ فیض ، و علت هاى ما دون ، تا آنان نیز هیئت هاى شقیه و زشتى كه بر خلاف ذاتشان در نفوس ضعیفشان پیدا شده ، زایل سازند، و این همان شفاعت است البته شفاعتى كه مخصوص ‍ گنه كاران است .

 

سیرى در قرآن، نویسنده: علامه طباطبائى و تنظیم : سید مهدى آیت اللهى

تنظیم برای تبیان: جهرمی زاده_گروه دین و اندیشه تبیان

آیا سال 2012 آخرالزمان است؟

تقویم مایا چیست؟

 

  این تقویم توسط تمدنی پیشرفته به نام مایاها در حدود 250 تا 900 میلادی بوجود آمده است. شواهد مربوط به امپراطوری مایا به قسمتهای جنوبی مکزیک تا گواتمالا و اِل سالوادور می رسد.

 

ظاهرا، دنیا در 21 دسامبر سال 2012 به پایان می رسد یا حداقل بخش بزرگی از نوع بشری نابود خواهند شد. دیگر برای شغل آینده ی خود برنامه ریزی نکنید. بدنبال خرید خانه نباشید، و در عوض، چند سال آخر زندگی تان را هرآنطور که می خواهید بگذرانید. اکنون شما 4 سال فرصت دارید که از زندگی لذت ببرید... قبل از پایان دنیا!


این سخنان عجیب و غریب چیست؟ تا بحال ما از این پیش گویی ها زیاد شنیده ایم، ولی هنوز اینجاییم و سیاره مان هنوز سرجایش است. چرا این سال 2012 اینقدر مهم شده است؟ این اخبار در تمام دنیا در حال پخش شدن است. (مثلا: در روزنامه اعتماد شماره 1300 یا پایگاه خبری تقریب)



 

واقعیت این است که تقویم مایا در سال 2012 به پایان می رسد، به همین دلیل مایاها به دنبال هر دلیل مذهبی، علمی، اخترگویانه و تاریخی می گردند تا بیابند که چرا این تقویم می گوید که جهان رو به پایان است. رسالت مایایی کسب قدرتی است که بتواند مردم را در تمام جوامع نگران کند.
متآسفانه من برای تمامی معتقدین به این تقویم خبرهای بدی دارم! هیچ رستاخیز عظیمی در 2012 روی نخواهد داد، ولی چرا؟

تقویم مایایی

تقویم مایا چیست؟ این تقویم توسط تمدنی پیشرفته به نام مایاها در حدود 250 تا 900 میلادی بوجود آمده است. شواهد مربوط به امپراطوری مایا به قسمتهای جنوبی مکزیک تا گواتمالا و اِل سالوادور می رسد.



منطقه ی حضور مایاها

مردمی که در جامعه ی مایایی ساکن بودند، مهارت پیشرفته ای در نوشتن داشتند و در ساختن شهرها و مدنیت توانایی عجیبی پیدا کرده بودند. مایایی ها احتمالا بخاطر اهرام و ساختمانهای بزرگ دیگری که ساخته اند معروف شده اند.



اهرام تمدن مایا

مردم مایا در فرهنگ امریکای مرکزی تأثیر زیادی داشته اند، نه فقط از طریق تمدن خویش، بلکه با جوامع بومی که در این منطقه تشکیل داده اند. در حال حاضر هنوز شمار زیادی از مایاها هنوز زنده اند و سنن باستانی خود را ادامه می دهند.



مایایی ها از تقویم های مختلفی استفاده می کردند و زمان را بعنوان گردش هایی روحانی درنظر می گرفتند. ازآنجایی که این تقویم ها استفاده های عملی زیادی داشتند، مثل: کاربردهای اجتماعی، کشاورزی، اقتصادی و... ، به عنصر مذهبی قوی ای تبدیل شده بودند. این کاملا با تقویم میلادی جدید متباین است که تنها دارای معانی اجتماعی و اقتصادی است.



بیشتر تقویمهای مایایی کوتاه بودند. تقویم تزولکئین (Tzolk"in) در 250 روز تمام می شد و تقویم هاآب (Ha"ab) طول سال را 365 روز درنظر می گیرد. مایایی ها این دو تقویم را با هم ترکیب کردند تا تقویمی به نام «گرد تقویم» (Calandar Round) تهیه نمودند: که برابر است با یک چرخه از 52 هاآب (تقریبا 52 سال که برابر طول تقریبی یک نسل است.) درون یک گرد تقویم چرخه های 13 و 20 روزه وجود دارد. واضح است که این سیستم تنها زمانی استفاده می شود که 52 سال را 18980 روز واحد در نظر بگیریم. بعلاوه ی این سیستمها، مایایی ها چرخه ای داشتند به نام «چرخه ی زهره». ایشان با دقت زیاد تقویمی شکل دادند که بر اساس موقعیت زهره در آسمان شب بود. وهمچنین ممکن است که آنها تقویمهای مشابهی برای سیارات دیگر هم داشته اند.



تقویم مایایی
با استفاده از گرد تقویم هیچ گاه نمی توان سالی قدیمی تر از 52 سال را مشخص کرد! پس چگونه می توان تاریخ های طولانی را با استفاده از تقویم مایایی ها تعیین نمود؟

پایان شمارش طویل= پایان دنیا؟

مایاها برای حل این مشکل روشی ابتکاری بکار بردند. در نهایت تقویم آنها از دوره ی بلندی استفاده کرد که 5126 سال دارد. این دوره بر اساس ملاحظات مذهبی، دوران قاعدگی، محاسبات ریاضی روی اعداد 13 و 20 و همچنین اساطیر اخترگویانه ایجاد شده است.


تقویم مایایی
ولی این تقویم چگونه کار می کند؟
سال مبدأ در شمارش طویل مایایی در «0.0.0.0.0» آغاز می شود. هر صفر از 0-19 تغییر می کند که هرکدام نشاندهنده ی روزهای مایایی است. مثلا اولین روز از شمارش طویل به صورت 0.0.0.0.1 نوشته می شود. این عدد اضافه می شود تا روز 19. با افزوده شدن 1 روز دیگر یعنی 20 روز به صورت زیر نوشته می شود: 0.0.0.1.0 این شمارش تا 0.0.1.0.0 ادامه می یابد(حدود یک سال ) و همینطور تا 0.1.0.0.0 (حدود 20 سال) و 1.0.0.0.0 (حدود 400 سال). حالا مثلا تاریخ 2.10.12.7.1 در تقویم مایایی نشان دهنده ی تاریخ تقریبی 1012 سال و 7 ماه و 1 روز است.



سه ستون نوشته شده توسط مایایی ها: ستون سمت چپ نشاندهنده ی تاریخ 8.5.16.9.9 یا 156 میلادی است.
واقعا تقویم جالبی است. ولی این تقویم با پایان جهان چه ارتباطی دارد؟ رسالت مایایی تماما بر این اساس است که هنگامی که شمارش بلند مایایی تمام شود، یک اتفاق بدی بوقوع خواهد پیوست. متخصصین مایا از هر دو عدد 13 و 20 استفاده می کنند. طبق نظر ایشان پایان این دوره می تواند در 13.0.0.0.0 روی دهد. و این تاریخ برابر با 5126 سال است. این شمارش بلند دوره در 0.0.0.0.0 آغاز شده است که مطابق 11 آگوست 3114 پیش از میلاد می شود. حالا مسأله را متوجه شدید؟ شمارش طویل دوره ی مایاها در 5126 سال بعد از این تاریخ یعنی در 21 دسامبر 2012 به پایان می رسد.

روز رستاخیز


زمانی که چیزی تمام می شود (حتی چیز بی خطری مثل یک تقویم باستانی)، مردم گمان می کنند که نهایی ترین احتمالات برای پایان تمدن روی خواهد داد. از طرف دیگر باستان شناسان و اسطوره شناسان معتقدند که مایایی ها یک عصر روشنگری را برای سال 13.0.0.0.0پیش بینی کرده اند. ولی واقعیت این است که شواهد کافی برای چنین رستاخیز عظیمی در آن روز در دست نداریم!!
تهدیدهایی برعلیه زمین و نوع بشر تا بحال مطرح شده اند: برخورد سیارکها، سیاهچاله ها، انفجارات پرتوگاما در کهکشانهای نزدیک، دوره ی یخبندان و جابجایی قطبین. ولی هیچ شاهدی برای روی دادن یکی از این اتفاقات در 2012 وجود ندارد. این اتفاقات هر زمانی می توانند روی دهند و هیچ ارتباطی با تاریخ خاصی ندارند. هر کدام از این تهدیدها نیاز به یک مقاله ی مستقل دارد که توضیح داده شود که چرا دلیلی برای روی دادن آنها وجود ندارد.



نکته ی جالب این است که باستان ستاره شناسان مایایی هنوز اختلاف نظر دارند که آیا پایان تقویم در 13.0.0.0.0 است یا 20.0.0.0.0(حدود سال 8000 میلادی).


در نتیجه، این قبیل پیش بینی ها نه تنها مبنای علمی ندارد بلکه از خرافات و اعتقادات اسطوره ای اقوام باستانی ریشه گرفته است. توجه مردم جهان به این قبیل خرافات نشان دهنده ی عمق خرافه پرستی و جهل علمی نسبت به یافته های دقیق و جهانی علمی امروز است. در واقع پیشرفت علم و تکنولوژی تأثیر زیادی در سطح علمی و درک عمومی اقشار جوامع انسانی بازی نکرده است!!
اینکه چطور به نتایج عجیب و غریب یک تقویم باستانی گم نام چنین اطمینان و توجهی می شود، روحیه ی غیر علمی و نادقیق مردم تحصیل کرده ی امروز را نشان می دهد.

منبع:
http://www.universetoday.com/
http://en.wikipedia.org/wiki/Maya_calendar

ترجمه: ا.م.گمینی

مقاله

مقالات مبانی حکومت اسلامی و ولایت فقیه

رمزواره قیامت

 مقالات قرآني

مهدویت

اعتقادات

 

مكتب ايراني در بيانات مقام معظم رهبري

به گزارش خبرنگار رهوا سامانه خبری دیدگاه نیوز بخشهای از سخنان ولی امر مسلمین جهان ،مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) را در خصوص مکتب ایرانی را به شرح ذیل  منتشر کرد.

ما ناسيوناليسم را به معنای مثبتش قبول داريم

مرتب می‌خواهند گرايشهای منفی را رواج بدهند. ما هم گرايشهای مثبت داريم، هم گرايشهای منفی. گرايش مثبت اين است كه من خودم را وابسته‌ی به مجموعه‌يی می‌دانم. گرايش منفی يا نافی اين است كه وابستگی خودم را به معنای لگد زدن به ديگران بدانم؛ مثل ناسيوناليسم منفی يا نافی. ما ناسيوناليسم را به معنای مثبتش قبول داريم. هر كس بايد به ميهن خودش علاقه داشته باشد. مگر می‌شود كسی از ميهن خودش دور باشد؟ ناسيوناليسم به اين معنا چيز خوبی است؛ اما به اين معنا كه چون من اهل اين‌جا هستم، پس بايستی عليه همه ی ملتهای ديگر توطئه كنم و بدخواه آنان باشم و عليه آنان كيد و مكر داشته باشم، اين بد است؛ يعنی اثبات وابستگی من به اين‌جا، جزييت من از خانواده‌ی عمومی و جهانی را نفی كند.
بيانات در ديدار با اعضای ستاد برگزاری كنفرانس جهانی اهل‌بيت(ع)-26/01/1369

«ملی» در اين‌جا، مقابل «اسلامی» نيست؛ عين همان اسلامی است.
در باب فرهنگ، سياست كلّی كشور بايد عبارت باشد از حفظ و پرداخت و وابستگی شديد و كامل به فرهنگ ملی. البته جزو مهمترين اركان فرهنگ ملی، اسلام است. ما مردم ایران مفتخريم كه از 1350 سال قبل، فرهنگ، زبان، آداب، عادات، لباس و همه چيزمان با اسلام آميخته شده است. شايد هيچ ملت ديگری اين‌گونه با اسلام آميخته نشد كه ما شديم. اسلام و آداب و فرهنگ اسلامی، جزو فرهنگ ملی ماست. «ملی» در اين‌جا، مقابل «اسلامی» نيست؛ عين همان اسلامی است. «فرهنگ ملی» يعنی «فرهنگ خودی». فرهنگ خودی، بايد حفظ شود..
بيانات در مراسم تنفيذ حكم دوره‌ی دوم رياست جمهوری آقای «هاشمی رفسنجانی»-12/05/1372

حرکت تاریخی ملت ایران در حال پديد آوردن يك تمدن است.
ما در حال پيشرفت و سازندگی و در حال بنای يك تمدن هستيم. من اين را می‌خواهم به شما بگويم: مسأله‌ی ما اين نيست كه زندگی خودمان را نجات دهيم و گليم خودمان را از آب بكشيم. مسأله اين است كه ملت ایران-همچنان كه شأن اوست-در حال پديد آوردن يك تمدن است. پايه‌ی اصلی تمدن، نه بر صنعت و فناوری و علم، كه بر فرهنگ و بينش و معرفت و كمال فكری انسانی است. اين است كه همه چيز را برای يك ملت فراهم می‌كند و علم را هم برای او به ارمغان می‌آورد. ما در اين صراط و در اين جهت هستيم. نه اين‌كه ما تصميم بگيريم اين كار را بكنيم؛ بلكه حركت تاريخی ملت ایران در حال به وجود آوردن آن است.
بيانات به مناسبت حلول سال 1373 شمسی-01/01/1373

چرا من بايد به خاطر ايرانی بودنم احساس حقارت كنم؟
من گاهی میبينم در تلويزيون گزارشگر ما از فلان نقطه ی دنيا دارد به زبان فارسی گزارش میدهد و مطلب مربوط به ايران است؛ اما زبان فارسی را طوری حرف میزند مثل اينكه يك انگليسی دارد به زبان فارسی حرف میزند! اين، ضعف نفس و احساس حقارت است؛ چرا من بايد به خاطر ايرانی بودنم احساس حقارت كنم؟ من به زبان خودم افتخار میكنم؛ من به فرهنگ خودم افتخار میكنم؛ من به وطن و كشور و گذشته ی خودم افتخار میكنم؛ چرا بايد از آنها تقليد كنم؟ برای تقليد از آنها دليلی ندارم.
بيانات در ديدار جوانان، اساتيد، معلمان و دانشجويان دانشگاههای استان همدان-17/04/1383

بله، ما غرور ملی هم داريم؛ اين را انكار نمیكنيم.
ما اگر در صنعت و در دانش پيشرفت كنيم، به سود دنيا و ملتهای عقب افتاده و در درجه اول به سود دنيای اسلام است. بنابراين، اينكه ما بايد پيشرفت كنيم و مرزهای علم را بشكنيم و باز كنيم، يك نگاه نژادپرستانه ی خودخواهانه نيست، كه ما چون ايرانی هستيم، بايد اين كار را بكنيم. بله، ما غرور ملی هم داريم؛ اين را انكار نمیكنيم. ما به گذشته ی خودمان نگاه میكنيم و احساس عزت و سرافرازی میكنيم.
بيانات در ديدار جمعی از مهندسان و محققان فنی و صنعتی كشور-05/12/1383

«خدمات متقابل ايران و اسلام» همانقدر ارزش دارد كه كتاب «عدل الهی» شهيد مطهری
كاری كه شهيد مطهری كرد، امروز بايد همه ی فضلای جوان درصدد باشند خود را برای آن آماده كنند؛ و اگر آماده هستند، اقدام كنند. شهيد مطهری به عرصه ی ذهنيت جامعه نگاه كرد و عمده ترين سؤالات ذهنيت جامعه ی جوان و تحصيلكرده و روشنفكر كشور را بيرون كشيد و آنها را با تفكر اسلامی و فلسفه ی اسلامی و منطق قرآنی منطبق كرد و پاسخ آنها را در سطوح مختلف در مقابل افراد گذاشت؛ از مسأله ی عدل الهی و قضا و قدر و علل گرايش به ماديگری بگيريد - كه مسائل، بيشتر ذهنی و عقلی است - تا مسائل مربوط به زنان، تا مسائل مربوط به خدمات متقابل ايران و اسلام، كه اين هم تلاشی بود برای روشن كردن ذهنها. آن روز عده ای با گرايش ايران مداری میخواستند با اسلام مبارزه كنند؛ ايشان گفت نه، اسلام به ايران خدمت كرده؛ ايران هم به اسلام خدمت كرده. «خدمات متقابل ايران و اسلام» همانقدر ارزش دارد كه كتاب «عدل الهی» شهيد مطهری. مرحوم شهيد مطهری نمونهی يك شخصيت روحانی متناسب با زمان است كه میتواند در چالش اول، كار درست بكند و اقدام بجا انجام دهد.
بيانات در ديدار علما و روحانيون استان همدان -15/04/1383

اين افتخار مال ملت ايران است!
دشمنان اسلام می‌خواهند بين شيعه و سنی، نه فقط در نقاطی از ايران بلكه در همه ی دنيای اسلام، اختلاف بيندازند. من خبر دارم كه تلاش می‌كنند. اتفاق‌نظر برادران مسلمان و همراهی آنها با يكديگر در دفاع از اسلام و نظام اسلامی به اين ملت و به اين كشور و نظام قدرت می‌دهد. تا امروز هم همين را ثابت كرده‌ايد. در بين شهدای اين استان، صدها شهيد در زاهدان، صدها شهيد در زابل، صدها شهيد در ايرانشهر و در نقاط ديگر هم شيعه و هم سنی هست و خون اينها در جبهه با يكديگر مخلوط شد. چرا به جبهه رفتند، چرا جنگيدند و چرا از مرزهای ايران عزيز دفاع كردند؟ چون ايران پرچم عزت اسلام را در دست دارد و اسلامی است. امروز ايران عزيز مظهر اسلام است. هر كشور ديگری در دنيا اين پرچم را بلند می‌كرد، ما در هر جای دنيا كه بوديم به آن ملت و كشور احترام و تعظيم می‌كرديم. اما اين پرچم را ايران اسلامی بلند كرد و اين افتخار مال ملت ايران است. در همان وقتی كه همه ی دستگاههای قدرت بين‌المللی عليه اسلام تلاش می‌كنند، اين ملت با مجاهدت، وحدت كلمه و شجاعت مثال زدنی خود توانسته است نام اسلام را بلند كند. اين را همه بايد قدر بدانند. همه بايد قدر ايران اسلامی و اسلام عزيز قدرتمند را بدانند.
بيانات در جمع مردم زاهدان در استاديوم آزادی -04/12/1381

امروز وضع شما ملت ايران، طوری شده است كه اگر كسانی بخواهند با سلطه‌های مستكبر دنيا پنجه در بيندازند، از شما ياد می‌گيرند.
امروز در دنيا، نام اسلام را با عنوان شجاعت و عدالت خواهی و ظلم ستيزی می‌شناسند. امروز بحمدالله وضع شما ملت ايران، به خاطر شجاعتها و به خاطر ايستادگی و نشان دادن شخصيت و عزتتان، طوری شده است كه اگر كسانی بخواهند با سلطه‌های مستكبر دنيا پنجه در بيندازند، به شما نگاه می‌كنند؛ از شما ياد می‌گيرند و تقليد می‌كنند. امروز نام ايران به عنوان مركزی برای ايستادگی در مقابل افزون خواهی و زياده طلبی استكبار جهانی، شناخته می‌شود.
بيانات در جمع مردم اروميه در استاديوم تختی-27/06/1375

ملت ايران به دنيا الگو داد
امروز همه ی تلاش جبهه‌ی دشمنان اسلام بر اين متمركز است كه نهضت بيداری اسلامی را در دنيا از بين ببرند. از همه‌جا هم بيشتر روی ملت و كشور ايران تكيه می‌كنند و متمركزند؛ چون ملت ايران به دنيا الگو داد و با افكار خود و مفاهيم جديدی كه در دنيا برای مسلمانان مطرح نمود و با جهاد جانانه‌ای كه كرد و با شجاعتی كه مرد و زن و جوان و پير ايرانی در دوران بيست و چهار ساله‌ی عمر انقلاب از خود نشان دادند، توانست ملتهای مسلمان را به خود متوجه كند و موج بيداری اسلامی را در كشورهای اسلامی به‌وجود آورد. از اين‌روست كه لذا با اين كانون مركزی بيداری اسلام از همه‌جا و از هميشه دشمن‌ترند. اين دشمنی را با غرض‌ورزيها، با اعمال خباثت، با تبليغات دروغين و با تندخوييهای خشمگينانه نشان می‌دهند؛ هدف هم اين است كه ملت ايران و مسؤولان را مرعوب كنند و همه را بترسانند؛ از تجربه‌های ناموفق خودشان كه موجب غرور آنها شده است، استفاده كنند برای اين‌كه يك ملت به اين عظمت و يك انقلاب و نظام به اين استحكام را در مقابل خودشان وادار به عقب‌نشينی كنند.
بيانات در چهاردهمين سالگرد رحلت بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران حضرت امام خمينی(ره) -14/03/1382

 

تو جای خالی پدر بودی...

پیر زن گفت: خوش آمدید آقا! آقا توی پله‌ها بود هنوز. گفت: سلام علیکم. توی خانه صدای گریه پیچیده بود و بوی اسفند. شانه‌های هر دو دختر شهید تکان می‌خورد توی چادرهای سیاه. چه دخترهایی! جای خواهرانم؛ ماه! خیلی وقت بود ندیده بودم زنی یا دختری چادری سنگین و عبایی بیندازد روی سرش. اسم این جور دخترها را گذاشته‌ام «خانم‌زاده».
 
ادامه نوشته

قرآن در آيينه نهج‏البلاغه‏

جايگاه قرآن در جامعه دينى‏

پيامبر و تبيين قرآن‏:

يكى از وظايف پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به امت،تبيين آيات الهى است.قرآن كريم خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم‏-نحل،44.


ما قرآن را بر تو نازل كرديم و وظيفه توست كه قرآن را مردم بخوانى و معارف آن را براى ايشان تبيين نمايى؛ زيرا چنان كه اشاره شد،قرآن كلام الهى است و با اين كه بسيار تنزل يافته تابه صورت كلمات و آيات درآمده است در اختيار مسلمانان قرار گرفته،در عين حال معارف آن،چنان عميق است كه براى انسان‏هاى عادى چندان قابل فهم نيست،لذا قرآن از اين جهت نزد انسان‏هاى عادى صامت است و نياز به تفسير و تبيين پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصوم دارد.بر همين اساس خداوند متعال خطاب به پيامبر مى‏فرمايند:((ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا آن را براى مردم تبيين كنى)).
بنابراين آيات قرآن تفسيرى خاص خود دارند كه اين تفسير و تبيين و علوم آن نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم‏السلام است آنها نيز معارف قرآن را در اختيار مسلمان‏ها گذاشتند و پيام قرآن را به گوش مردم رسانيدند.پس قرآن به اين اعتبار ناطق است و پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم‏السلام معارف قرآن را بيان فرمودند.لكن بايد توجه داشت كه قرآن سخن خويش را اعم از خوشايند مخاطب بيان مى‏كند،خواه موافق خواهش دل او،يا مخالف هواى نفس انسان باشد.ونيز شياطين انس حق ندارند خواسته‏هاى خود را بر قرآن تحميل كنند و به اسم برداشت خود از قرآن، كلام خداوندى را به راى خود تفسير كنند.
بنابر هر دو معنا كه از ((صامت بودن و ناطق بودن)) قرآن بيان شد حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند:ناطق لا يعيى لسانه؛ قرآن گوينده‏اى است كه‏-1-نهج‏البلاغه،خطبه 143.
از سخن گفتن خسته نمى‏شود و پيام‏هايش را به گوش مردم مى‏رساند و حجت را بر مسلمانان تمام مى‏كند.
بنابراين در اين فراز از سخن، على عليه‏السلام قرآن را چنين معرفى مى‏كند كه، قرآن اين كلام الهى در بين شماست و پيوسته با لسانى گويا و رسا انسان‏ها را به فلاح و رستگارى فرا مى‏خواند و پيروانش را به سعادت و خوشبختى نويد مى‏دهد و از انجام رسالت خويش هرگز خسته نمى‏شود.
در خطبه 157 در وصف قرآن كريم چنين مى‏فرمايد:

ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لكن اخبركم عنه،الا ان فيه علم ما ياتى،و الحديث عن الماضى،و دواء دائكم،و نظم ما بينكم‏


هان، اين قرآن است.پس از او بخواهيد تا براى شما سخن بگويد در حالى كه هرگز قرآن (بدون تبيين و تفسير پيامبر و امام معصوم عليه‏السلام) سخن نخواهد گفت. شما بايد از زبان پيامبر و امام معصوم عليهماالسلام با معارف قرآن آشنا شويد و علوم قرآن را از آنها دريافت كنيد.قرآن درياى معارف و علوم الهى است كه غواصى در اين درياى عميق و بى انتها و صيد گوهرهاى انسان ساز آن تنها از عهده كسانى برمى آيد كه با غيب عالم هستى در ارتباطند و خداى متعال نيز از مردم خواسته تا با توسل به ذيل عنايت پيامبر و ائمه هدى عليهم‏السلام و استفاده از علوم اهل بيت و كمك و راهنمايى آن بزرگواران به معارف بلند قرآن راه يابند؛ زيرا علوم قرآن در نزد اهل بيت است.در نتيجه سخن آنها سخن قرآن است. و چون چنين است پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم‏السلام قرآن ناطقند.
بر مبناى مذكور حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق؛ اين قرآن و اين شما،ببينيد كه بدون تبيين امام معصوم عليه‏السلام است كه مى‏بايد قرآن را براى شما تفسير و تبيين كند و شما را از معارف و علوم قرآن آگاه نمايد.
حضرت با بيان اين مقدمه قرآن را از زاويه ديگرى مورد توجه قرار مى‏دهند و مردم را به رجوع به قرآن و تدبر در آن فرا مى‏خوانند.حضرتش مى‏فرمايند،حال كه امام معصوم عليه‏السلام مى‏بايد علوم و معارف قرآن را براى مسلمانان بيان كند و خود قرآن سخن نمى‏گويد و مردم خود نيز قادر نيستند مستقيما پيام‏هاى الهى را دريافت كنند.اكنون: اخبركم عنه؛ من شما را از قرآن آگاه مى‏كنم واز علوم و معارف قرآن به شما خبر مى‏دهم. بدانيد تمام آنچه مورد نياز شماست در قرآن كريم است:

الا ان فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم بينكم‏


علم گذشته و آينده در قرآن است و درمان درد شما و راه نظم و سامان امورتان در قرآن است. اين شما هستيد كه بايد با استفاده از قرآن كريم و علوم اهل بيت عليه‏السلام به امور خود سامان بخشيد.

1- قرآن مهم‏ترين سند تاريخى براى مسلمانان و پيروان اين كتاب آسمانى است. آن جا كه قرآن از تاريخى سخن مى‏گويد و تفكرات و معتقدات اقوام و ملل پيشين و روش زندگى و سرگذشت آنها را بيان مى‏كند، معتبرترين سند تاريخى است و در مقايسه با كتب و مطالب تاريخى، كه سند قرآنى ندارد، گر چه به صورت تواتر نقل شده باشد، ارزش و اعتبار آنها در حد قرآن نيست. پس اخبار گذشتگان و داستان انبيا و اقوام پيشين را از قرآن بايد شنيد و از آنها پند گرفت.
اين ما هستيم كه بايد با مراجعه به قرآن و مطالعه داستان زندگى اقوام و ملل پيشين از آنها درس عبرت گرفته، زندگى خود را بر اساس حق و روش صحيح سامان بخشيم.
2- قرآن كريم علاوه بر آن كه تاريخ گذشتگان را براى ما نقل مى‏كند و با بيان حوادثى كه براى آنان رخ داده است ما را در فضاى زندگى آنها قرار مى‏دهد و از ما مى‏خواهد كه درس عبرت بگيريم، از آينده نيز خبر مى‏دهد. بديهى است سخن علمى و يقينى راجع به آينده گفتن كار كسى جز خداوند متعال و كسانى كه به اذن او از آينده خبر دارند نيست. اين خداست كه آينده و گذشته و حال برايش معنا ندارد و مى‏تواند راجع به آينده سخن بگويد و از آن خبر دهد، اوست كه مى‏تواند راه را براى بندگانش روشن كند كه چگونه رفتار كنند تا به سعادت برسند. اين قرآن كريم است كه از گذشته و آينده خبر مى‏دهد و انسان را نسبت به آن آگاه مى‏كند. لذا حضرت مى‏فرمايد:

الا اين فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى‏


آگاه باشيد كه علم آنچه مى‏آيد و آنچه گذشته است در قرآن كريم است.

قرآن در آيينه نهج‏البلاغه‏

جايگاه قرآن در جامعه دينى‏

سخن گفتن قرآن‏:

امام على عليه‏السلام از سويى در مورد اوصاف قرآن در نهج‏البلاغه مى‏فرمايند: اين كتاب كتاب ناطق است؛ خودش سخن مى‏گويد؛ از سخن گفتن خسته نمى‏شود. سخن و مطلب خويش را به روشنى بيان مى‏كند و از ديگر سوى، مى‏فرمايند اين قرآن، ناطق نيست؛ بايد آن را به سخن درآورد و من هستم كه اين قرآن را براى شما تبيين مى‏كنم. و گاه در بعضى از تعابير آمده است كه قرآن صامت ناطق؛ قرآن ساكت است و در عين حال ناطق‏- نهج‏البلاغه، خطبه 147. لازم به ذكر است كه تمامى آدرس‏هاى داده شده از نهج‏البلاغه در اینجا بر اساس نهج‏البلاغه فيض الاسلام مى‏باشد.  به راستى معناى اين سخن چيست؟
به نظر مى‏رسد اين تعبير بيانگر دو نگاه متفاوت به اين كتاب آسمانى است كه در يك نگرش قرآن كتابى مقدس، ولى خاموش در گوشه‏اى نشسته است و با كسى سخن نمى‏گويد و كسى با او ارتباطى ندارد و از نگاهى ديگر كتابى است گويا كه همه انسان‏ها را مخاطب خويش قرار داده است و آنها را به پيروى از خود فرامى خواند و به پيروان خود نويد بهروزى و سعادت مى‏دهد.
بديهى است قرآنى كه تنها وصف آن تقدس باشد و بس، كلمات و جملات و آياتى است منقوش بر صفحاتى از كاغذ كه مسلمان‏ها به آن احترام مى‏گذارند، آن را مى‏بوسند و آن را در بهترين جاى خانه خويش نگه مى‏دارند و گاه در مجالسى بدون توجه به حقيقت و معانيش آن را تلاوت مى‏كنند. اگر با اين ديد به قرآن بنگريم، قرآن كتاب صامتى است كه با صوت محسوس سخن نمى‏گويد و كسى كه چنين نگرشى به قرآن دارد هرگز سخنى از قرآن نخواهد شنيد و قرآن كريم مشكلى از او حل نخواهد كرد.
بنابراين ما موظفيم به نگرش دوم روى بياوريم؛ يعنى قرآن را كتاب زندگى بدانيم و با ايجاد روحيه تسليم در برابر خداى متعال، خود را براى شنيدن سخنان قرآن كريم كه تمامى آنها دستورات زندگى است آماده كنيم. در اين صورت است كه قرآن ناطق و گوياست؛ با انسان‏ها سخن مى‏گويد و آنها را در تمام زمينه‏ها راهنمايى مى‏كند.
علاوه بر اين تفسيرى كه براى صامت بودن و ناطق بودن قرآن بيان كرديم، معنايى عميق‏تر از اين نيز براى اين مطلب وجود دارد كه آن معنا مورد نظر حضرت على عليه‏السلام است و بر اساس آن معناى خاص است كه مى‏فرمايند قرآن صامت است و بايد آن را به سخن درآورد و اين من هستم كه قرآن را براى شما تبيين مى‏كنم. اينك به توضيح صامت بودن و ناطق بودن قرآن به معناى دوم - و در واقع به تبيين معناى حقيقى آن - مى‏پردازيم: هر چند قرآن كريم كلام خداى متعال است و حقيقت اين كلام الهى و صدور و نزولش براى ما شناختنى نيست،اما از آن جا كه هدف از نزول آن هدايت انسان هاست،اين كلام الهى آن قدر تنزل پيدا كرده است كه به صورت كلمات و جملات و آيات قابل خواندن و شنيدن براى بشر درآمده،ولى در عين حال چنين نيست كه مضامين همه آيات آن براى انسان‏هاى عادى قابل فهم و دسترسى باشد و خود مردم بدون تفسير و تبيين پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم‏السلام و راسخين در علم بتوانند به مقاصد آيات نايل شوند.
به عنوان مثال،تفصيل و تبيين جزئيات احكام در قرآن نيامده است، همچنين آياتى از قرآن كريم مجمل است و نياز به تبيين و توضيح دارد.بنابراين قرآن از بسيارى از جهات ((صامت))است يعنى براى انسانهاى عادى،بدون تفسير و تبيين كسى كه با غيب ارتباط دارد و به علوم الهى آگاه است قابل استفاده نيست.

قرآن در آيينه نهج‏البلاغه‏

جايگاه قرآن در جامعه دينى‏

قرآن،تنها كتاب آسمانى در اختيار انسان‏:


اگر بخواهيم به همه آنچه درباره قرآن در نهج‏البلاغه آمده است بپردازيم بحث بسيار طولانى مى‏شود. امام على (ع) در بيش از بيست خطبه نهج‏البلاغه به معرفى قرآن و جايگاه آن پرداخته است و گاه بيش از نصف خطبه به تبيين جايگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظيفه آنان در قبال اين كتاب آسمانى اختصاص پيدا كرده است. ما در اين جا تنها به توضيح پاره‏اى از توصيف پاره‏اى از توصيف‏هاى نهج‏البلاغه درباره قرآن كريم بسنده مى‏كنيم. امام عليه‏السلام در خطبه 133 مى‏فرمايد:

و كتاب الله بين اظهر كم ناطق لا يعيى لسانه‏

قرآن در دسترس و جلوى روى شماست. بر خلاف كتب آسمانى اديان ديگر از قبيل كتاب حضرت موسى و حضرت عيسى عليه‏السلام، قرآن در اختيار شماست. گفتنى است كه امم گذشته و به خصوص در بين يهود بنى اسرائيل كتاب مقدس در اختيار عموم مردم نبوده است؛ بلكه تنها نسخه‏هاى محدودى از تورات در نزد علماى يهود موجود بوده و براى عموم امكان مراجعه به تورات وجود نداشته است.
درباره كتاب آسمانى حضرت عيسى عليه‏السلام وضع از اين هم نگران كننده‏تر بوده و هست؛ زيرا آنچه امروز به نام انجيل در ميان مسيحيان شناخته مى‏شود كتابى نيست كه بر حضرت عيسى مسيح عليه‏السلام نازل شده؛ بلكه مطالبى است كه به دست افرادى گردآورى و به نام اناجيل اربعه معروف شده است. بنابراين امم پيشين از دسترسى به كتب آسمانى محروم ماندند. اما وضعيت در مورد قرآن متفاوت است. كيفيت نزول قرآن و قرائت و تعليم آن از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله به گونه‏اى بود كه مردم مى‏توانستند آن را فرا بگيرند و آياتش را حفظ كنند و قرآن به طور كامل در دسترسشان باشد. از ديگر ويژگى‏هاى مهم اين كتاب آسمانى آن است كه خداوند متعال بر امت اسلام منت نهاده و خود، حفظ قرآن كريم را از هر گونه تهديدى به عهده گرفته است. به علاوه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به قدرى به فراگيرى مسلمانان و حفظ آيات الهى اهتمام داشتند كه در همان زمان رسول الله، عده زيادى از مسلمانان حافظ قرآن بودند و نسخه‏هايى از آياتى كه جديدا نازل مى‏شد در اختيار داشتند و به تدريج آنها را حفظ مى‏كردند و به هر حال از طريق تكثير اين نسخه‏ها يا نقل سينه به سينه از حافظى به حافظ ديگر، قرآن در اختيار همگان قرار مى‏گرفت.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: كتاب الله بين اظهركم ؛ كتاب خدا در ميان شماست، در دسترس شماست. ناطق لا يعيى لسانه. بجاست روى اين جمله تاكيد و تكيه شود. حضرت مى‏فرمايد: اين كتاب گوياست و زبانش به كندى نمى‏گرايد، از سخن گفتن خسته نمى‏شود و هرگز لكنت پيدا نمى‏كند، بنايى است كه پايه هايش فرو نمى‏ريزد و پيروزمندى است كه يارانش شكست نمى‏خورند.

موسی و عیسی را لگد نکنید!

و الان وقت آن است که قلم هامان به حمایت از قرآن بنویسد تا بماند برای آینده آینده ای که می پرسند به چه گناهی مردان و زنان و کودکان مسلمان کشته شدند . می پرسند چرا قرآن را آتش زدند ؟ و اینک بخوانید دست نوشته ای از وبلاگ "قطعه 26" همان رزمنده سایبری که می گوید : اینجا قطعه ای از بهشت است نه با قلم  که با خون باید نوشت ...

موسی و عیسی را لگد نکنید!

آهای مردک! که شیر خورده ای از پستان گوساله سامری که این چنین هار شده ای. پای نجس خود را بردار از روی این کتاب. این کتاب، کلام همان خدایی است که به تو روزی می دهد. تو اگر یهودی هستی، کتاب مقدس ما مسلمین سرشار است از سخن خدا با کلیم الله. موسی را لگد نکن که تو داری لگد به پیامبر خود می زنی. حواست کجاست؟ تو اگر مسیحی هستی، کتاب مقدس ما مسلمین سرشار است از اسم عیسی. آتش نزن دامن مریم را. نکن این کار را. تو یک بار در اورشلیم سهم پیامبرت را با طعنه به مریم دادی و به دروغ از قول خودت انجیل نوشتی و نوشتی که عیسی پسر خداست. موسای کوچک از شر شما به نیل پناه برد و عیسی را اگر با شما باشد عاقبت روزی بر دار می کنید. ما در ابوغریب فهمیدیم که شما مسیحی نیستید و در غزه و کرانه باختری حتم کردیم که شما یهودی نیستید. شما "مسیحی – صهیونیست" هستید. پدرتان فرعون است اما مادرتان آسیه نیست. شما را گرگ پرورش داده و شیطان اگر به خاطر شما گرگ ها بر آدم سجده نکرد، حق داشت اما شیطان هم مثل شما بود و به خاطر "محمد" که سلام و درود خدا بر او باد، بر آدم سجده نکرد.

کتاب آسمانی محمد، معجزه محمد، قرآن است. ما نیازی به این نداشتیم که پیامبرمان مرده زنده کند برای مان و نیاز نداشتیم که محمد در دامن گهواره زبان به سخن باز کند. پیامبر ما از گهواره تا گور ما را سفارش به دانش کرده است، شما اما در عرض یک روز چندین و چند پیامبر کشتید تا ثابت کنید بنی اسرائیل، از پیکر بنی آدم نیست. آهای مردک! نیازی به آتش زدن قرآن نیست. ما شما را از آن زمانی شناختیم که به مادر پیامبرتان تهمت بد زدید. ما از روزی که شما موسی را آواره سینا کردید، گرگ بودن تان برای مان ثابت شد. لطفاً بیش از این عیسی و موسی را لگد نکنید. قرآن ما سرشار از قصص انبیاست و نسل شما به یوسف برنمی گردد. برمی گردد به چاه. از عیسی هر معجزه ای خواستید برای تان آورد اما چون شما گرگ بودید، حقیقت مسیح را به خرافه صلیب فروختید. موسی اگر کلیم الله شد، چون دیگر خسته شده بود از سخن گفتن با گرگ هایی مثل شما. آهای مردک! این قرآن که داری آن را می سوزانی، همان انجیل تحریف نشده است، همان تورات اصل. لطفاً رحم کن به حال کتاب پیامبر خود ،و موسی و عیسی را بیش از این شرمنده محمد نکن. محمد که سلام و درود خدا بر او باد، اگر نبود، موسای شما را نیل با خود برده بود و عیسی هنوز داشت در اورشلیم از سلامت دامن مریم دفاع می کرد. یهودی واقعی ما هستیم، که چون موسی ایمان آوردیم به آیین محمد و مسلمان شدیم. مسیحی حقیقی ما هستیم که چون عیسی پذیرفتیم که محمد فرستاده خداست و اسلام آوردیم. شما کاریکاتور کشیده اید با این مزخرفات از انجیل و تورات. شما کاریکاتوری هستید از یهودیت و مسیحیت. حواریون عیسی امروز مسلمین اند و هواداران موسی هنوز هم مثل آن نبی گرامی، وقتی پای به وادی مقدس کربلا می گذارند، درمی آورند کفش های خود را. شما اما گرگ هستید و به جای "فاخلع نعلیک"، لگد می کنید زیر دست و پای تان قصه های عیسی و موسی را. لطفاً بیش از این لگد به بخت خود نزنید. روزی قرآن ما روی طاقچه بود اما خمینی و رهبر، کتاب الله را جهانی کردند. شاید بتوانید قرآن را بسوزانید اما با این آمار چه می کنید که پر فروش ترین کتاب آسمانی حتی در غرب، قرآن ما مسلمین است؟ شما نتوانستید این بار در آخرای صفین از خوارج بازی بگیرید و به جای بردن قرآن روی نیزه، به جای روباه شدن، مجبور شدید باز هم گرگ شوید و قرآن را بسوزانید. شما اما چه مقدساتی دارید که ما به آن توهین کنیم؟ هیچ! مقدس ترین چیز نزد شما مسیحی – صهیونیست ها گوساله سامری است. عیسای شما مدت هاست که دیگر عیسای شما نیست و عصای دست دوازدهمین فرزند پیامبر ماست. همان عیسی که شما به دروغ از او دم می زنید، سردار سپاه امام زمان ماست. همین موسی که شما از او دم می زنید، قصه خودش را فقط در صفحات قرآن ما می خواند. لگد نکنید این همه عیسی و موسی را. شرم کنید. ما یهودی بودن شما را ندیدیم اما گوساله پرستی تان را دیدیم. ما مسیحی بودن شما را ندیدیم اما فهمیدیم کشیش های شما اغلب همجنس باز از آب درآمده اند. عیسی مدت هاست که فقط پیامبر ما مسلمین است. هارون این روزهای موسی ما مسلمین هستیم. انجیل عیسی قرآن ماست و تورات موسی نیز. لگد نکنید این همه عیسی و موسی را. اعجاز پیامبر ما یک کتاب بود. گفت: "نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد". محمد نبود نه عیسایی خلق شده بود و نه موسایی، که حالا شما بخواهید قصص این 2 پیامبر را لگد کنید. آهای مردک! راستش را بگو. چقدر از بوش پول گرفتی تا برای اوباما برقصی؟ عروسی تان را به زودی عزا خواهیم کرد. ما عیسی را و موسی را به زودی از زیر چکمه شما آزاد خواهیم کرد. 

لگد کدام گرگ، پای کدام درنده به قامت سرو رسیده است؟  دست کدام خفاش به دامن آسمانی و روح مسیحایی ماه رسیده است؟ . شما دارید خودتان را بی خود زجر می دهید. ترک برداشته کسرای سفید. بخت سیاه، همین چهره اوباماست که مثل بختک افتاده روی کاخ سفید. "مرگ بر آمریکا" را جهانیان به چند زبان دیگر ترجمه کنند، سقوط شما حتمی است. شما در "باتلاق تلمود" دارید دست و پا می زنید تا مگر مرگ تان به تاخیر بیافتد، غافل از آنکه همین دست و پا زدن، همین قرآن را آتش زدن، جلوتر می اندازد مرگ شما را. شما به این فکر می کنید و در این رویای خام به سر می برید که جهان را با پیروزی خود به اتمام برسانید اما ما بعد از شکست دادن شما، تازه می خواهیم طرحی نو دراندازیم و دنیایی پر از عدل و داد بسازیم. ما بعد از کندن گور شما، بعد از مرگ شما، تازه سنگ زندگی را به سینه خواهیم زد و آن روز عیسای شما تنها یکی از یاوران مهدی ماست. آن روز هم موسی به جای تورات و تلمودی از مزخرفات، قصه هارون را فقط در قرآن ما خواهد خواند که موسای ظهور به نیل افتاده است و اندکی دیگر در ساحل فرات، انتظار به سر خواهد رسید. ما منتظریم و شما مضطرب و دیر نیست که دست عزرائیل، از آستین غیرت ما بیرون آید و انتقام همه پیامبران را از بنی اسرائیل بگیرد. انتظار ما با ظهور به پایان خواهد رسید و اضطراب شما را پایانی نیست که گرگ حتی از سایه شیر هم می ترسد.

 منبع

سایت اینترنتی اعتراض به هتك حرمت قرآن راه اندازی شد

حقوق مادر

حضرت باقر عليه السلام فرمود مردى خدمت حضرت پيغمبر(ص ) رسيد عرضكرد يا رسول الله پدر و مادرم خيلى كهنسال و افتاده شدند پدرم از دنيا رفت ولى مادرم باندازه اى فرتوت و شكسته شد كه مانند بچه هاى كوچك غذا را نرم كرده و در دهانش ميگذاشتم و او را در پارچه و قماط مانند بچه هاى شيرخوار مى پيچيدم و در گهواره اى گزارده مى جنبانيدم تا بخواب رود كار او بجائى رسيد كه گاهى چيزى ميخواست و نمى فهميدم چه ميخواهد. از اينرو درخواست كردم از خداوند مرا پستانى شيردار بدهد تا او را شير دهم همانطور كه مرا شير داده است در اينموقع سينه خود را باز كرد پستانهايش نمايان شد كمى فشرده و شير از آن خارج گرديد.
حضرت رسول از ديدن اين جريان قطرات اشك از ديده فرو ريخت و فرمود اى پسر موفقيت شايانى پيدا كرده اى زيرا تو از خداوند با قلبى پاك و نيتى خالص درخواستى كردى و خداى دعاى ترا مستجاب نمود عرضكرد يا رسول الله آيا زحمات و حقوق او را جبران كرده ام ؟ فرمود هرگز حتى جبران يك ناله از ناله هائيكه در موقع زايمان از فرط رنج و فشار درد مينمود نكرده اى .

                                                                                                                     مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 631

آرى چه بسا از مادران كه بواسطه زايمان دست از جان شيرين شستند و روى فرزند خود را نديده چشم از جهان بستند و چه خوش سروده:

پسر رو قدر مادر دان كه دايم
كشد رنج پسر بيچاره مادر
برو بيش از پدر خواهش كه خواهد
ترا بيش از پدر بيچاره مادر
نگه دارى كند نه ماه و نه روز
ترا چون جان ببر بيچاره مادر
از اين پهلو بآن پهلو نگردد
شب از بيم خطر بيچاره مادر
بوقت زادن تو مرگ خود را
ببيند در نظر بيچاره مادر
بشويد كهنه و آرايد او را
چو كمتر كارگر بيچاره مادر
اگر يك سرفه بى جانمائى
خورد خون جگر بيچاره مادر
براى اينكه شب راحت بخوابى
نخوابد تا سحر بيچاره مادر
بمكتب چون روى تا بازگردى
بود چشمش بدر بيچاره مادر
نبيند هيچكس زحمت بدنيا
زمادر بيشتر بيچاره مادر
تمام حاصلش از زحمت اينست
كه دارد يك پسر بيچاره مادر

                             
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد

کدام جمعه ز تاثير تابش خورشيد
دلي که يخ زده از غصه آب خواهد شد

کدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس
بهار غرق شميم گلاب خواهد شد

دلـبـسـتـۀ یــاران خــراسـانـی خویشم

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگـویـم زكم و بیـش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم

لـب بـاز نكـردم به خروشـی و فغـانی
مـن محـرم راز
دل طـوفــانـی
خویشم

یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شوق شكرخند لبـش جان نسپـردم

شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم

بشكسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند « امین » ، بستۀ دنیا نیـم اما
دلـبـسـتـۀ
یــاران خــراسـانـی
خویشم
 
 
                                                                   مقام معظم رهبري

شهیدمطهری

والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم . به خدا قسم مسئولیت داریم . به خدا قسم ما غافل هستیم . و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است ، این قضیه است . داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده ، این قضیه است . اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم ، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم ، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید ، می‏گفت چه شعاری بدهید ؟ آیا می‏گفت بخوانید : ” نوجوان اکبر من” یا می‏گفت بگویید : ” زینب مضطرم الوداع ، الوداع ” ؟! چیزهایی که من ( امام حسین ) در عمرم هرگز به اینجور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم؟!

اگر حسین بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد . شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مُرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان بخورد.

به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم ، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم. …  آیا اینها مسلمان‏ نیستند، عزیزان ندارند؟

پیغمبر فرمود : « من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم » هر کس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد می‏کند یاللمسلمین مسلمانان به‏ فریاد من برسید ، و او را کمک نکند ، دیگر مسلمان نیست ، من او را مسلمان نمی‏دانم

روز قدس روز حيات اسلام است

 

امام خميني : روز قدس روز حيات اسلام است

 روز قدس روز اسلام است . روز قدس روزي است كه اسلام را بايد احيا كرد و بايد احيا بكنيم اسلام و قوانين اسلام را در ممالك اسلامي روز قدس روز حيات اسلام است . بايد مسلمين به هوش بيايند بايد بفهمند قدرتي را كه مسلمين دارند روز قدس فقط روز فلسطين نيست روز اسلام است روز حكومت اسلامي است روزي است كه بايد جمهوري اسلامي در سراسر كشورها بيرق آن برافراشته شود  (صحيفه امام جلد 9 ص 276 تا 279 )


شب قدر از منظر مقام معظم رهبری


ما معتقدیم (و این جزء بدیهیات اسلام، بلکه بدیهیات همه ادیان است) که انسان، فقط در سایه ارتباط و اتصال با حق تعالی است که می‌تواند به تکامل و تعالی دست پیدا کند. البته فرصت ماه رمضان، یک فرصت استثنایی است. این، چیز کمی نیست که خدای متعال در قرآن بفرماید: “لیله‌القدر خیر من الف شهر”. یک شب، از هزار ماه بهتر و با فضیلت‌تر و در پیشرفت انسان موثرتر، در ماه رمضان است. این، چیز کمی نیست که رسول اکرم (صلی‌ا...‌علیه‌وآله) این ماه را ماه ضیافت الهی به حساب بیاورند. مگر ممکن است که انسان وارد سفره کریم بشود و از آنجا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوی. آن کسانی که وارد سفره غفران و رضوان و ضیافت الهی در این ماه نشوند، البته بی‌بهره خواهند ماند و واقعا این محرومیت به معنای حقیقی است. “ان الشقی من حرم غفران‌ا... فی هذا الشهر العظیم”. محروم واقعی، آن کسی است که نتواند در ماه رمضان، غفران الهی را به دست بیاورد.(1)

لیله‌القدر شب ولایت است

لیله`‌القدر، شب ولایت است. هم شب نزول قرآن است، هم شب نزول ملائکه بر امام زمان است، هم شب قرآن و شب اهل بیت(علیهم‌السلام) است.
لیله‌القدری که در این ماه رمضان است و قرآن صریحا می‌فرماید: “ لیله‌القدر خیر من الف شهر”؛ یک شب، بهتر است از هزار سی روز (هزار ماه)، بسیار مهم است. چرا این قدر فضیلت را به یک شب دادند؟ زیرا برکات الهی در این شب زیاد است؛ نزول ملائکه در این شب زیاد است؛ این شب، سلام است؛ “سلام هی حتی مطلع‌الفجر”؛ از اول تا آخر این شب، لحظاتش سلام الهی است.” “سلام قولا من رب رحیم.” رحمت و فضل الهی است که بر بندگان خدا نازل ‌می‌شود. هم شب قرآن و هم شب عترت است. لذا سوره مبارکه قدر هم، سوره ولایت است. شب قدر، خیلی ارزش دارد. همه ماه رمضان، شب‌ها و روزهایش ارزش والا دارد؛ البته لیله‌القدر نسبت به روزها و شب‌های ماه رمضان، خیلی فاخرتر است؛ اما شب‌ها و روزهای ماه رمضان، نسبت به روزها و شب‌های بقیه سال، خیلی فاخرتر است. باید قدر بدانید. در این روزها و در این شب‌ها، همه بر سر سفره‌انعام الهی حاضرید. استفاده کنید.(2)
در ماه رمضان... (در همه روزها و شب‌ها) دل‌های‌تان را هرچه می‌توانید با ذکر الهی نورانی‌تر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدس لیله`‌القدر آماده شوید؛ که “لیله‌القدر خیر من الف شهر؛ تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.” شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متصل می‌کنند؛ دل‌ها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منور می‌کنند. شب سلم و سلامت معنوی (سلام هی حتی مطلع الفجر) شب سلامت دل‌ها و جان‌ها، شب شفای بیماری‌های‌ اخلاقی، بیماری‌های معنوی، بیماری‌های مادی و بیماری‌های عمومی و اجتماعی؛ که امروز متاسفانه دامان بسیاری از ملت‌های جهان، از جمله ملت‌های مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه این‌ها، در شب قدر ممکن و میسر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر بشوید.(3)

شب قدر، شب سلامت از بیماری‌هاست

شب قدر، شب شفای بیماری‌های‌ اخلاقی، معنوی، مادی و بیماری‌های عمومی و اجتماعی است که امروز متاسفانه دامان بسیاری از ملت‌های جهان، از جمله ملت‌های مسلمان را گرفته است!
امروز که خدای متعال اجازه داده است که شما زاری، تضرع و گریه کنید، دست ارادت به سوی او دراز کنید، اظهار محبت کنید، اشک صفا و محبت را از دل گرم خودتان به چشم‌های خودتان جاری کنید. این فرصت را مغتنم بشمارید؛ والا روزی هست که خدای متعال به مجرمین بفرماید: “ لاتجروا الیوم”، بروید، زاری و تضرع نکنید، فایده‌ای ندارد “انکم منا لاتنصرون”. این فرصت، فرصت زندگی و حیات است که برای بازگشت به خدا در اختیار من و شماست؛ و بهترین فرصت‌ها ایامی از سال است که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است و در میان ماه مبارک رمضان، شب قدر! شب قدر هم در میان این سه شب است. طبق روایتی که مرحوم محدث قمی نقل می‌کند، سوال کردند که کدام یک از این سه شب (یا آن دو شب ‌بیست‌ویکم و بیست‌وسوم) شب قدر است؛ در جواب فرمودند:
چه‌قدر آسان است که انسان، دو شب (یا سه شب) را ملاحظه شب قدر بکند؛ چه اهمیت‌دارد بین سه شب مردد باشد، مگر سه شب چه‌قدر است؟ کسانی بوده‌اند که همه ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب می‌آوردند و اعمال شب‌قدر را انجام می‌دادند! (4)
یک جمله کوتاه در باب اهمیت لیله‌القدر عرض کنم؛ علاوه بر این‌که از جمله قرآنی “لیله‌‌القدر خیر من الف شهر” می‌شود فهمید که از نظر ارزشیابی و تقویم الهی، یک شب برابر هزار ماه است، در دعایی که این روزها می‌خوانیم، برای ماه رمضان چهار خصوصیت ذکر می‌کند: یکی تفضیل و تعظیم روزها و شب‌های این ماه است بر روزها و شب‌های ماه‌های دیگر؛ یکی وجوب روزه در این ماه است؛ یکی نزول قرآن در این ماه است و یکی هم وجود لیله القدر در این ماه است. یعنی در این دعای ماثور، لیله‌القدر را عدل نزول قرآن در ارزش‌دادن به ماه رمضان مشاهده می‌کنیم. بنابراین قدر لیله‌القدر را باید دانست؛ ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان‌شاءالله قلم تقدیر الهی در شب‌های قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن‌چنان که شایسته مردم مومن و عزیز ماست، رقم بزند.(5)
منابع:
1. مقام معظم رهبری در دیدار با مسوولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، به مناسبت عید سعید فطر سال 1369 هجری شمسی
2. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار علما، طلاب و اقشار مختلف مردم شهر قم به مناسبت سالگرد قیام نوزدهم دی
3. بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان به مناسبت هفته بسیج سال 1376
4. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه نمازجمعه تهران 26/10/1376
5. بیانات مقام معظم رهبری در نمازجمعه تهران 28/8/1386


 

فوتوريسم چيست؟

اميد و آرزوي پيروزي نهايي حق بر باطل، صلح بر جنگ، عدالت بر ظلم، برقراري ارزشهاي انساني و تشکيل مدينه فاضله يا «آرمانشهر» و به عبارت ديگر «فوتوريسم » در همه اديان زميني و آسماني با اختلاف اندکي وجود دارد و يکي از مشترکات تمامي اديان و مذاهب است. در همه اديان به آينده درخشان و آمدن مصلحي جهاني در آخر الزمان نويد داده شده است. «فوتوريسم » يعني اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجي غيبي و مصلح بزرگ جهاني از مسايلي است که در بحثهاي تئولوژيک تمام مذاهب و اديان درباره آن بحث و گفتگو شده است. همه اديان در آن مشترکند اما در مصداق آن اختلاف وجود دارد. سمت و سوي جهان بشريت علي العموم رو به پيروزي عدالت و نجات قطعي انسانها و نابودي حتمي ظلم و ظالم مي رود و همين «انتظار» است که عامل نيرو بخش و ايمان بخش به ستمديدگان است و باعث اميدواري آنها به پيروزي مي شود. اين ايمان قطعي نه تنها آنها را بي مسؤوليت و منفي بار نمي آورد بلکه به آنان نيرو و قدرت و اطمينان به پيروزي مي دهد.



در کتاب «روش جوک » از کتب هندويان آمده است: «سرانجام دنيا به کسي برگردد که خدا دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «فرخنده و خجسته » باشد.» (1) هندوها مصلح را «مظهر ويشنو» به معناي مظهر دهم مي دانند و آورده اند: «اين مظهر ويشنو در انقضاي کلي يا عصر آهن سوار بر اسب سفيدي در حالي که شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر مي شود و شريران را تماما هلاک مي سازد و خلقت را از نو تجديد و پاکي را جعت خواهد داد... اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد کرد.» 21) در کتاب ديگري به نام «باسک » که از کتب هندوهاست آمده: «دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان که پيشواي فرشتگان و پريان و آدميان باشد و راستي حق با او باشد و آنچه در دريا و زمينها و کوه ها پنهان باشد همه را به دست آورد و از آسمان و زمين آنچه باشد خبر مي دهد و از او بزرگتر کسي به دنيا نيايد» (3) . «شاکموني » پيغمبر هندوها در کتاب مذهبي خود مي گويد: «پادشاهي دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان «کشن » بزرگوار تمام شود و او کسي باشد که بر کوه هاي مشرق و مغرب دنيا حکم براند و بر ابرها سوار شود و دين خدا يک دين شود و دين خدا زنده گردد». (4)



در کتاب «دداتک » از کتب مقدس برهمائيان آمده است: «دست حق درآيد و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد همه جا و خلايق را هدايت کند.» (5)



جاماسب در کتاب «جاماسب نامه » از زرتشت نقل مي کند که مي گويد: «مردي بيرون آيد از زمين تازيان... و بر آيين جد خويش با سپاه بسيار روي به ايران نهد و آباداني کند و زمين را پر داد کند و سوشيانس «نجات دهنده بزرگ » دين را به جهان رواج دهد. فقر و تنگدستي را ريشه کن سازد. ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.» (6) در کتاب «زند» کتاب مذهبي زرتشتيان در اين باره آمده است: «لشکر اهريمنان با ايزدان دائم در روي خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالبا پيروزي با اهريمنان باشد... آنگاه پيروزي بزرگ از طرف ايزدان مي شود و اهريمنان را منقرض مي سازند... و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم کيهان به سعادت اصلي خود رسيده بني آدم بر تخت نيکبختي خواهند نشست.» (7)



در «مزامير» داود چنين مي خوانيم: «... زيرا که شريران منقطع خواهند شد، اما متوکلان به خداوند وارث زمين خواهند شد. هان! بعد از اندک زماني شرير نخواهد بود. در مکانش تامل خواهي کرد و نخواهد بود. اما حکيمان (صالحان) وارث زمين خواهند شد... و ميراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد... زيرا «متبرکان خداوند» وارث زمين خواهند شد اما ملعونان وي منقطع خواهند شد. (8) »



در «تورات » آمده است: «و نهالي از تنه يسي (9) بيرون آمده، شاخه اي از ريشه هايش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت... مسکينان را به عدالت داوري خواهد کرد و به جهت مظلومان زمين براستي حکم خواهد کرد... گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم، و طفل کوچک آنها را خواهد راند. و در تمامي کوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند کرد زيرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد... (10) به منظور گرد آوردن طوايف بشر بر يک دين حق، سلاطين دول مختلفه را نابود کنم. آن وقت برگردانيم به قومها لب پاکيزه براي خواندن همه به نام خداي و عبادت کردن ايشان به يک روش.» (11)



در «انجيل » چنين مي خوانيم: «کمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد و شما مانند کساني باشيد که انتظار آقاي خود را مي کشند که چه وقت از عروسي مراجعت کند. تا هر وقت آيد و در را بکوبد، بي درنگ براي او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقاي ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد... پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي که گمان نمي بريد پس ايشان مي آيد... (12) چون برق که از مشرق بيرون مي آيد و تا مغرب ظاهر مي گردد. آمدن فرزند انسان نيز چنين خواهد بود... خواهند ديد فرزند انسان را بر ابرهاي آسمان که مي آيد با قدرت و جلال عظيم... (13) و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جميع ملائکه مقدسه بر کرسي بزرگي قرار خواهد گرفت...» (14)



در يکي از اناجيل مورد قبول مسيحيان پروتستان ضمن وصاياي مسيح، عليه السلام، به شمعون پطرس اين طور مي گويد: «اي شمعون خداي به من فرمود: ترا وصيت مي کنم به سيد انبيا که بزرگ فرزندان آدم و پيغمبر امي عربي است و بيايد ساعتي که فرج قوي گردد و نبوت بسيار شود و مانند سيل جهان را پر کند.» (15)



قرآن کريم با قاطعيت تمام از پيروزي نهايي دين حق بر تمامي اديان سخن گفته است:



«هو الذي ارسل رسوله و دين الحق ليظهره علي الدين کله بالهدي و لوکره المشرکون.» (16)



اوست آنکه پيمبرش را به رهبري و کيش حق فرستاد تا بر کيشها همگي چيره گرداندش چه شرک ورزان ناخوش دارند. (17)



قرآن، وراثت زمين را براي بندگان صالح خداوند وعده داده است:



«و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون » (18)



و هر آينه در زبور پس ذکر نوشتيم که زمين را بندگان شايسته من ارث برند.



خداوند در قرآن، بر مستضعفان زمين منت مي گذارد و آنها را پيشوا و وارث قرار مي دهد:



«و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.» (19)



و خواهيم منت نهيم بر آنانکه ناتوان شمرده شدند در زمين و آنان را پيشوايان وارث برندگان بگردانيمشان.



آيات 55 سوره نور، 128 اعراف، 54 مائده و نيز آيات ديگر در همين زمينه نشان مي دهد که اين انديشه در قرآن به طور جدي و قوي حضور دارد.



اين انديشه به تفسير استاد شهيد آية الله مطهري:



«بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوش بيني نسبت به جريان نظام طبيعت و سير تکاملي تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبيني نسبت به پايان کار بشر است.» (20)



اميد و آرزو به تحقق اين نويد و پايان خوش براي جهان در زبان روايات اسلامي «انتظار فرج » ناميده شده است.



پي نوشتها:

1. روزنامه همشهري، ويژه ميلاد حضرت مهدي، عليه السلام،16 دي 1374.

2. اوپانيشاد، ص 737.

3. روزنامه همشهري،16 دي 1374.

4. همان،26 دي 1373، به نقل از مصلح جهاني، سيد هادي خسروشاهي.

5. همان،16 دي 1374.

6. جاماسب نامه، ص 121.

7. روزنامه همشهري،26 دي 1373، به نقل از مصلح جهاني.

8. عهد عتيق، کتاب مزامير، مزمور37.

9. يسي، به معناي قوي ، نام پدر حضرت داود، عليه السلام، ر. ک: قاموس مقدس، ص 951.

10. تورات، اشعياي نبي، فصل 11.

11. تورات، صفياي نبي، فصل 3.

12. انجيل لوقا، فصل 12.

13. انجيل متي، فصل 24.

14. همان، فصل 25.

15. روزنامه همشهري،26 دي 1373، به نقل از: خسزوشاهي، سيدهادي، مصلح جهاني.

16. سوره صف(61) آيه 9، همچنين ر. ک: سوره توبه(9) آيه 33 و سوره فتح(48) آيه 28.

17. تمامي ترجمه هاي آيات با استفاده از ترجمه مرحوم سيد کاظم معزي است.

18. سوره انبياء(21) آيه 105.

19. سوره قصص(28) آيه 5.

20. ر. ک: مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، ص 6.

امام زمان(عج)درقرآن

یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ

آن‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند؛ ولی خدا جز این نمی‌خواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران ناخشنود باشند.

(توبه، 32) (ترجمه‌ی آیت‌الله مكارم شیرازی)

در این آیه‌ به تلاش بیهوده‌ی دشمنان و كافران برای خاموش كردن نور عظیم الهی اشاره شده و این تلاش را با عبارت «می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند» توصیف می‌كند و با این تعبیر منتهی درجه‌ی حقارت و پستی مخالفان اسلام را بیان نموده است (یكی از زیباترین بیان‌های قرآن است كه غیر از قرآن در هیچ جای دیگر پیدا نمی‌شود)

سپس در آیه‌ی بعدی خداوند اراده‌ی خود را در گسترش و جهانی شدن دین اسلام بیان می‌فرماید:

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

او كسی است كه رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه‌ی آیین‌ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.

(توبه، 33) (ترجمه‌ی آیت‌الله مكارم شیرازی)

این آیه سه بار در قرآن تكرار شده و نشان از اهمیت و عظمت موضوع دارد.

جمله‌ی لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ یعنی آن را بر تمام مرام‌ها و مسلك‌ها پیروز می‌گرداند. كلمه‌ی لِیُظْهِرَهُ به گفته‌ی معروف‌ترین مفسرین به دِینِ الْحَقِّ بر می‌گردد.

بنابراین در این آیه بشارتی عظیم نهفته است. این امر در زمان رسول اكرم(ص) با ظهور اسلام و نسخ تمام ادیان پیش از آن به وقوع پیوست، و بهترین دلیل آن پرداختن جزیه توسط پیروان دیگر ادیان به مسلمانان می‌باشد.

اما امروز وضع به گونه‌ای دیگر می‌باشد. مسلمانان تعدادشان كمتر از یك چهارم ساكنان زمین است و در كشور های اسلامی قوانین غیر اسلامی حكومت كرده ادیان باطله نبض جوامع را در دست دارند. مسلمانان بسیار تحت فشار هستند. پس این غلبه چه زمانی تحقق خواهد یافت؟

اما این كه دین اسلام دین جهانی خواهد شد توسط این آیه بشارت داده شده است. و آن در زمان ظهور مهدی(عج) خواهد بود.

بر این اساس امام محمد باقر(ع) فرموده‌اند:

«این آیه بشارت به ظهور مهدی در آخرالزمان می‌دهد، و به درستی كه او (با تأیید خداوند متعال) دین جدش را بر ادیان دیگر پیروز می‌گرداند، بدان گونه كه در روی زمین مشركی نخواهد بود.»

منابع:

1. امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، سید محمدكاظم قزوینی

2. مهدی منتظر در اندیشه‌ی اسلامی، سید ثامر هاشم العمیدی، ترجمه‌ی محمدباقر محبوب‌القلوب

گفتگوی عاشقانه!

گفتم: چقدر احساس تنهایی می کنم!!

گفتی: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی،من دورم! کاش می شد بهت نزدیک شم!

گفتی: و با ضدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می خواهد!

گفتی: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟ (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.

گفتی: واستقفروا ریکم ثم توبو الیه.

گفتم: با این همه گناه آخه میتونم چیکار کنم؟

گفتی: مگه نمی دونی خدا توبه رو از بنده هاش قبول می کنه ؟! (توبه/104)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم!

گفتی: خدا عزیز و داناست. او آمرزنده گناه است و پذیرنده توبه (غافر/2و3)

گفتم: با این همه گناه برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: همه گناهها رو می بخشه (زمر/53)

گفتم: یعنی بازم بیام؟بازم منو می بخشی؟

گفتی: ومن یغفر الزنوب الا الله

گفتم: نمی دونم چرا همیشه در مقابل این کلمات کم میارم؟ آتیشم می زنه! ذوبم می کنه! عاشق می شم....توبه می کنم!

گفتی: خدا توبه کننده ها و طاهرین رو دوست داره (بقره/222)

گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: خدا برای بنده اش کافی نیست ؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چی کار می تونم بکنم ؟

گفتی: خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی است که خودش . فرشته هایش به شما درود و رحمت        می فرستند تا شما را از تاریکی ها به سوی روشنی ها بیرون بیاورند. خدا نسبت به مومنین مهربان است.(احزاب/43-41)

گفتم: یعنی خدا با فرشته هاش به ما درود می فرستن تا آدم شیم؟!

گفتی: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشد؟ (آل عمران/135)  پس از خدا بخواین ببخشد تون و بعد توبه کنین (هود/90)

گفتم: حالا که این قدر مهربونی می خوام صبح و عصر تو رو با تضرع و دعا به سوی خودم بطلبم

                                                                                                             منبع: راه نرفته